آنسوي مغاك بيگذر

درد من از حصار برکه نیست . درد من همزیستی با ماهیانیست که دریا به ذهنشان هم خطور نکرده است

      بر فراز کوه که مینشینی ، همه ی کوه باتوست . آنها که با توحید آمیختند ، تنهایی را بگونه ای دیگر شناختند. در قاموس آنان ، تنهایی لبریز شدنست از همه ی آنچه هست . 

      معلمان الهی در افق بالای خویش ، آنچه و آنکه هست را در خویش میابند . آنها درخلوت بی نشان و مبهوتشان ، مملو اند از هرآنکه سری در دست دارد از ریسمانشان . 

      آنانکه با توحید آمیخته اند در تنهایی بسر نمیبرند . که تنها را نسزد راه یافتن به مقام توحید. بلکه آنان انبوهی اند از قلبهای خسته و شیدا و نگاههای امیدِ رو به آسمان ... از اینروست که میگویند : شِيعَتُنا خُلِقُوا مِنْ فاضِلِ طِينِتِنا وَ عُجِنُوا بِماءِ وَلايَتِنا يَحْزَنُونَ لِحُزْنِنا ويَفْرَحُونَ لِفَرَحِنا.

 

      اگر وجدی در دلت لب میگشاید و آوایی معطر ، گاه و بیگاه در دلت زمزمه میشود ، زمزمش قلب آن راهیافتگانست . از آن چشمه است که سرور در قلبت جاری میشود و گاه نیز غم . که غم و سرور هردو اطواری اند از طورهای بودن . و هریک زمزمه ای دارند با جان تو . 

 

      وقتی امتداد نگاهت بر قله های مرتفع خیره گشته ، وجدها و غمهای بی علت ات را صمیمانه تر دریاب. که آنها از دیاری آشنا به جانت سرازیر گشته اند . و از خاطر مبر که تونیز هیچگاه تنها نیستی . بلکه سوته دلان همه در قلب امام خویش مجموعند ...

      امام انبوهیست از هرآنکه هست ...  

      كُلَ شَي اَحْصَيْناهُ في اِمامٍ مُبينٍ (یس-12)

 

نوشته شده در پنجشنبه ۱۳۹۵/۰۷/۱۵ساعت 15:1 توسط هارپوكرات| |


Design By : Night