آنسوي مغاك بيگذر
درد من از حصار برکه نیست . درد من همزیستی با ماهیانیست که دریا به ذهنشان هم خطور نکرده است
إِذْ أَوَى الْفِتْيَةُ إِلَى الْكَهْفِ فَقَالُوا رَبَّنَا آتِنَا مِنْ لَدُنْكَ رَحْمَةً وَهَيِّئْ لَنَا مِنْ أَمْرِنَا رَشَدًا قصه ی عجیبیست قصه ی "رشد" . یکی را امر به سجده میکنند برایش ؛ دیگری را هبوط میدهند. یکی را با آنکه لَا أَبْرَحُ حَتَّىٰ أَبْلُغَ مَجْمَعَ الْبَحْرَيْنِ أَوْ أَمْضِيَ حُقُبًا گویان ، آواره ی صحرای بی انتهای نفس است ، إِنَّكَ لَنْ تَسْتَطِيعَ مَعِيَ صَبْرًا میگویند ، و دیگری را همه گون روزی میدهند که در تقدیرش مَكَّنَّا لَهُ فِي الْأَرْضِ وَآتَيْنَاهُ مِنْ كُلِّ شَيْءٍ سَبَبًا ست. یکی را به آسمانش میبرند ، و دیگری را به قعر مغاکی بیگذر ، کشته شده در خونش میخواهند . اما عده ای را هم با نسیمِ فَضَرَبْنَا عَلَىٰ آذَانِهِمْ فِي الْكَهْفِ سِنِينَ عَدَدًا به کهفی ماوی دهند و گویند: بخواب نازنینم... بخواب ... قصه ی عجیبیست قصه ی رشد . غنودن بر این پرنیان سرد ... گاهی اوقات که بودن در کنارش رو تجربه میکنم ، احساس میکنم حتی اگر عمیق ترین حضور رو در لحظه های با او بودن در زندگیم داشته باشم ، بازهم هزاران بار دوست دارم که هزاران بار عمیق تر بتونم اون لحظه رو تجربه کنم. او با تمام طعم شیرینش، برام دریچه ای بسوی درک بی انتهایی آرزوی انسانه . لحظه لحظه های با او بودن ، اگرچه عمیقا در حضور بگذره ، بازهم بخاطر از دست رفتنش ، سخت و جانفرساست . وقتی به این فکر میکنم که لحظه ی پیشین با او بودن ، گذشت ، و دیگه اون لحظه رو نخواهم دید ، بطرز جنون آمیزی دیوانه میشم. گذر زمان ،وقتی که درک میشه، طاقت فرساترین تجربه ی این زیستنه. دوست دارم تک تک لحظه های با او بودن رو برای همیشه توی آغوشم داشته باشم. دلم میخواد تک تک لحظه های نفس کشیدنش رو بو بکشم و در عمق آغوشم لمسش کنم.عمقی به ژرفای هویتم. لمسی به وسعت ابدیتم . اما وقتی پلک میزنم ، درمیابم که اون لحظه رفت ، و دیگه ندارمش. و اونوقته که در اعماق درونم فرو میریزم و ناله میکنم. ان الانسان لفی خسر .... آدمی در نداشتن مقیمه . در نداشتن لحظه ی پیشین از زیستنش. و درک این معنا منرو پیر میکنه. کاش تصویری بودم از یک لبخند او ... کاش به مانند یک تصویر ابدی از یک تبسم او ، در همون لحظه جا میموندم و امتداد از دست دادن لحظه های با او بودن رو تجربه نمیکردم. هیچوقت فکر نمیکردم از دست دادن لحظه ی پیشینِ بودن باکسی، اینهمه برای من زجر دهنده باشه. دوزخ برای من ،نداشتن اوست ... 
| Design By : Night |