آنسوي مغاك بيگذر
درد من از حصار برکه نیست . درد من همزیستی با ماهیانیست که دریا به ذهنشان هم خطور نکرده است
" توی آینده ای وجود دارد ؛ تویی که از پیش در لحظه ی اکنون جاودان حضور دارد، و تویی که به این سطرها مینگری را، به خویش فرامیخواند. این توی آینده، مهربانتر ، کاملتر، آگاهتر، حاضرتر ، شادابتر، هشیارتر، راسختر، ماوراییتر و سالمتر است. ین همان توییاست که به انتظار نشسته تا تو انرژیات را تغییر دهی و انرژی ات را با او همگامتر کنی؛ تا بتوانی او را بیابی. زمانی که بتوانی تمام توجه خود را از بدنت، افراد دخیل در زندگیات، اشیای تحت مالکیت و مکانهایی که بدانها میروی برگیری، آنگاه به معنای واقعی هویتی را که در اثر زیستن بعنوان بدن در این مکان و زمان شکل گرفته است، فراموش خواهی کرد..." ... پ ن: وقتی سالها پیش، فیلم "میان ستاره ای" را دیدم، جدا از جهان پیچیدهای که پیرامون ساختار زبانشناسی در این فیلم وجود داشت، مسحور معنایی در این فیلم شدم که در متن بالا، از قول "جو دیسپانزا" آوردم. آنجایی از لحظات پایانی فیلم که میگوید: - آنها موجودات خاصی نیستند ؛ آنها خود ما هستیم ! ... آمیختن با سرچشمه، مقصود تمام آیه هاییست که در زندگی ، از لابلای وقایع، ما را به خویش میخوانند. کدهایی باز نشده از پشت یاخته های کالبدی که درش حضور خویشتن را احساس میکنیم. از آسمانهای خالی تن ... از اعماق انحناهای بدن... وَهُوَ بِالْأُفُقِ الْأَعْلَىٰ . ثُمَّ دَنَا فَتَدَلَّىٰ . فَكَانَ قَابَ قَوْسَيْنِ أَوْ أَدْنَىٰ . فَأَوْحَىٰ إِلَىٰ عَبْدِهِ مَا أَوْحَىٰ 
| Design By : Night |