آنسوي مغاك بيگذر

درد من از حصار برکه نیست . درد من همزیستی با ماهیانیست که دریا به ذهنشان هم خطور نکرده است

   حیطه تاثیرگذاری انسان بر سطوح واقعیت _ جدا از نوع تاثیرگذاری _ بخش مهمی از موجودیت ذهنی انسان رو تشکیل میده. بخاطر دارم اولین باری که در سن 7 سالگی ، متوجه شدم میتونم اونچه در تلویزیون نشون داده میشه رو توسط دستگاهی به اسم "آتاری" تغییر بدم ، تحول شگفتی در ادراک ذهنی من ایجاد شد.

   قبل از اون من در برابر تلویزیون فقط یک بیننده بودم و تلویزیون برام حکم جهان مقابلی بود که من فقط باهاش "مواجه بودم". مثل جهانِ واقعیتِ امروز ، که من باهاش مواجه هستم. در اون عرصه ی کودکی ، تلویزیون خودش جهانی بود جادویی. برام باور نکردنی بود که بشه اون جهان رو که قبلش هیچ تاثیری در واقعیتهای درونش نداشتم ، تغییر بدم و در دست بگیرم. کاملا بخاطر دارم اون ضربه و شوکی رو که به حیطه ی ادراکی کوچک من در اون زمان اصابت کرده بود...

...

   امروز بعد از گذشت اینهمه سال ، وقتی در زمینه ی توسعه ی وب و سئو کار میکنم ، بازهم تجربه ی تاثیر بر واقعیتی که انسانهای دیگه در "جهانِ وب" با اون مواجه خواهند شد ، من رو به تامل و شگفتی وامیداره. تغییر سطوح واقعیتی که انسانها با اون مواجه میشن، برای من سرزمین سحرانگیزیه. تاثیر بر اون حیطه ای که قراره دیگران باهاش مواجه بشن ، به تو احساس مرموز و خاصی میده . حس نقش زننده ی یک خیال ... حس خنیاگر یک آوا ... حس معبر یک رویا ... همیشه سرگردان رویاهاییم...

همیشه وقتی به آیات ابتدایی سوره ی نازعات فکر میکنم ، عجیب بهم میریزم:

 وَ النَّازِعاتِ غَرْقاً1وَ النَّاشِطاتِ نَشْطاً2وَ السَّابِحاتِ سَبْحاً3فَالسَّابِقاتِ سَبْقاً4فَالْمُدَبِّراتِ أَمْراً5يَوْمَ تَرْجُفُ الرَّاجِفَةُ6تَتْبَعُهَا الرَّادِفَةُ7قُلُوبٌ يَوْمَئِذٍ واجِفَةٌ8أَبْصارُها خاشِعَةٌ9يَقُولُونَ أَ إِنَّا لَمَرْدُودُونَ فِي الْحافِرَةِ10

فالمدبرات امرا ...

وقتی در پسزمینه ی یک سطح از واقعیت ، کدنویسی میکنی ، و Vision رو برای مخاطب تعیین میکنی و تغییر میدی ، با خودت فکر میکنی که پشت سطح واقعیت کنونیِ زندگی که تو باهاش درگیری ، چه کسی و یا چه کسانی در حال کدنویسی هستند؟ کدنویسی اونها ، چه ورطه ای از حقیقت رو در برابر تو به ظهور میاره ؟ و چه حیطه ای از "غیب"، برای تو مدفون میمونه؟ چطور میتونی به پشت اون کدها نفوذ کنی و هستی رو از ورای نمایشگر "جهان" نگاه کنی؟ آیا هستی در ورای نمایشگرش ، قابل رویت هست؟ آیا موسی هم همین درخواست رو از خدا کرد که با اون حادثه مواجه شد؟ و هزاران پرسش دیگه که منو آواره تر میکنن...

"فالمدبرات امرا " همیشه من رو افسون میکنند ؛ چه اینکه اونها هستند که تعیین میکنند تو در واقعیتی که درش غوطه وری ، چی رو ببینی و با چی مواجه بشی؟ و من به شکلی باهاشون در سطح جهان وب همکارم ... براستی همکاران اونها در میان انسانهایی که در روزمرگیهامون براحتی از کنارشون رد میشیم کیا هستن؟ و "ناخودآگاه" ما چه نقشی در همکاری با اونها داره؟

افسون اینکه حقیقت ، در ورای اون کدنویسی ها به چه صورت و به چه شکلیه؟ تو رو از مرزهای ذهن به لبه های مغاک های دهشتناکی سوق میده ... چه میدیدیم اگر : لم یکن شیء مذکورا  نبود ... ؟

 

 

نوشته شده در چهارشنبه ۱۳۹۹/۰۱/۱۳ساعت 18:17 توسط هارپوكرات| |


Design By : Night