آنسوي مغاك بيگذر
درد من از حصار برکه نیست . درد من همزیستی با ماهیانیست که دریا به ذهنشان هم خطور نکرده است
ای قوم به حج رفته کجایید کجایید ؟ معشوق همینجاست بیایید بیایید . . . فآین تذهبون ؟ ده بار از این راه بدان خانه برفتید یک بار از این خانه بر این بام برآیید . . . . چقدر فاقد شعورند آنانکه گمان میبرند خدا را هم با پول میتوان دید . این قابیلیان هنوز هم گمان دارند که خداوند قربانی هابیل را به افزونی مال پسندید . چه نزدیک میبینم به درگاه خدا جان گرسنه ی شوریده ای مست را در کنج خلوتخانه ی دلش . و چه دور آنکه جامه ی کبریا برتن کرده بر اقبال خویش مینازد که از سر سیری و تکاثر اموال بر سرزمین مقدس پای نهاده . غافل که تقدس آن سرزمین همه بخاطر گذر زنی تنهاست که روزگاری جان شیفته اش را عاشقانه نثار پروردگارش کرده بود . با "هیچ" در آن سرزمین رازها قدم نهاده بود .در منتهای فقر و در بی نهایت استغنای دل . آخر شما را با او چه تناسبی است ؟؟؟! آن روز او بود و جز خدایش برایش نبود . ای قوم بحج رفته ! اگر میتوانید شبی را در مشعر چون او بسر کنید . اگر میتوانید . . . که اگر میتوانستید امروز ابدانتان آنجا نبود . چه اینکه هستی تان و اموالتان در راه محبت او انفاق گشته بود . و مگر کورید که در همسایگی خود آن چشمهای مایوس و غمین را ندیده اید که به انتظار دستی از سر مهر نشسته اند . اینهمه کوردلی را برای خدایتان توشه میبرید ؟ . . . از درد جهالت این قوم بر خود میپیچم . خداوندا جامی ....
| Design By : Night |