آنسوي مغاك بيگذر
درد من از حصار برکه نیست . درد من همزیستی با ماهیانیست که دریا به ذهنشان هم خطور نکرده است
دکارت ، فیلسوف قرن هفدهم که وی را پدر فلسفه ی مدرن میدانند ، خطای بنیادین خود را که حقیقت بنیادین میدانست ، اینگونه بیان کرد : "من فکر میکنم ، پس هستم ." سیصد سال بطول انجامید تا فیلسوف دیگری بنام ژان پل سارتر ، به این کلام دکارت عمیقا بیندیشد و خطای بنیادین آن را دریابد . سارتر مینویسد : " آن آگاهی ای که میگوید "من هستم" ، آن آگاهی ای نیست که می اندیشد ..." سارتر حقیقت شگرف و عمیقی را بمیان گذارد ؛ هرچند که خود نتوانست آن تجرید را دریابد. هنگامیکه نسبت به تفکر خود هشیار میشویم ، این هشیاری، خود ، بخشی از اندیشه ی ما نیست . بلکه بُعدی دیگر از آگاهیست . بُعدی از آگاهی که بر اندیشیدنمان احاطه داشته و آن را میبیند ... ... چه وادی خارق العاده ایست آنجا که در میابی که مجرد از اندیشه هایت هستی . چه رهایی عظیمی است لحظه ای که پی میبری "آن صدای درون سر " تو نیستی . . . اَم حَسِبتَ اَنَّ اَصحابَ الکَهفِ وَ الرَّقیم کانوا مِن آیاتِنا عَجَباً ؟!
| Design By : Night |