آنسوي مغاك بيگذر

درد من از حصار برکه نیست . درد من همزیستی با ماهیانیست که دریا به ذهنشان هم خطور نکرده است

 

هَلْ أَتَى عَلَى الْإِنسَانِ حِينٌ مِّنَ الدَّهْرِ لَمْ يَكُن شَيْئًا مَّذْكُورًا ؟ ...

 

      تنها ساحتِ "رویا" کافیست تا آدمی بداند که در او استعداد هزاران گونه زندگی دیگر نهفته است ... و هستی برای هر بذری ، بستری دارد برای جوانه زدن .

      تنها ساحت حیرت انگیز رویا کافیست . مابقی بماند ...

 

 

      مگر نه اینست که بر انسان حیطه ای از روزگارش گذشت که چیزی قابل یادآوری نبود ؟ ما او را از ذرات به هم آمیخته شکلی دادیم تا به عرصه های ابتلا درآید . پس او را شنوا و بینا قرار دادیم ... (انسان-آیه 1 و 2)

 

    ...

تنها خدا میداند که چقدر معنا بر سرچشمه ی واژگانم میخشکد و میماند ...

 

 

نوشته شده در یکشنبه ۱۳۹۳/۰۹/۳۰ساعت 15:33 توسط هارپوكرات| |


Design By : Night