آنسوي مغاك بيگذر
درد من از حصار برکه نیست . درد من همزیستی با ماهیانیست که دریا به ذهنشان هم خطور نکرده است
هَلْ أَتَى عَلَى الْإِنسَانِ حِينٌ مِّنَ الدَّهْرِ لَمْ يَكُن شَيْئًا مَّذْكُورًا ؟ ... تنها ساحتِ "رویا" کافیست تا آدمی بداند که در او استعداد هزاران گونه زندگی دیگر نهفته است ... و هستی برای هر بذری ، بستری دارد برای جوانه زدن . تنها ساحت حیرت انگیز رویا کافیست . مابقی بماند ... مگر نه اینست که بر انسان حیطه ای از روزگارش گذشت که چیزی قابل یادآوری نبود ؟ ما او را از ذرات به هم آمیخته شکلی دادیم تا به عرصه های ابتلا درآید . پس او را شنوا و بینا قرار دادیم ... (انسان-آیه 1 و 2) ... تنها خدا میداند که چقدر معنا بر سرچشمه ی واژگانم میخشکد و میماند ... 
| Design By : Night |