آنسوي مغاك بيگذر

درد من از حصار برکه نیست . درد من همزیستی با ماهیانیست که دریا به ذهنشان هم خطور نکرده است

 

عشق تنهایی را از بین نمی‌برد. آن را کامل می‌کند. تمام فضا را به رویش می‌گشاید تا آن را آتش زند. عشق چیزی بیش از اشتعال نیست، مانند نقطه‌ی سفید یک شعله. نقطه‌ِ روشنی در خون. نوری در نَفَس. و نه چیزی بیش از این.

با این وجود به نظرم می‌آید که تمام یک زندگی می‌تواند سبک باشد و بر این هیچ تکیه کند. سبُک، شفاف: عشق چیزی را که دوست دارد تیره نمی‌کند. تیره نمی‌کند چرا که در پی آن نیست که آن را در چنگ بگیرد. آن را لمس می‌کند بی‌آن‌که در مُشت بگیرد. آزادش می‌گذارد تا بیاید و برود. دورشدنش را نظاره می‌کند‌‌‌‌... 

 


عشق آزادی است. آزادی با خوشبختی همراه نیست. با شادی همراه است. شادی در قلب ما مانند نردبانی از نور است. نردبانی که از ما بسی بالاتر می‌رود، که از خودش بسی بالاتر می‌رود: آن‌جا که دیگر هیچ چیز برای به چنگ آوردن وجود ندارد، غیر از آنچه دست‌ نیافتنی است. 

 

 

شش اثر، کریستین بوبن
 

 

نوشته شده در سه شنبه ۱۳۹۸/۰۶/۱۲ساعت 7:58 توسط هارپوكرات| |


Design By : Night