آنسوي مغاك بيگذر

درد من از حصار برکه نیست . درد من همزیستی با ماهیانیست که دریا به ذهنشان هم خطور نکرده است


. . . 

تکرار غریبانه ی روزهایت چگونه گذشت ؟

چگونه گذشت  وقتیکه روشنایی چشمهایت 

در پشت پرده های مه آلود اندوه . . . 

پنهان بود . . .


. . . 


نوشته شده در جمعه ۱۳۸۹/۱۱/۲۹ساعت 15:45 توسط هارپوكرات| |


آیا در این دنیا کسی هست که دیدنش ، به باز کردن تمام این چشمهای نیمه بسته ام بیرزد ؟؟



پ ن :

بقول سهراب نازنین :                                 ما هیچ  ،   ما نگاه  . . .   !



نوشته شده در سه شنبه ۱۳۸۹/۱۱/۲۶ساعت 23:20 توسط هارپوكرات| |


ریشه در اعماق اقیانوس دارد 

                              شاید این گیسو پریشان کرده

                              بید وحشی باران .

یا نه ، دریاییست گویی ، واژگونه ، برفراز شهر

                              شهر سوگواران .

هرزمانی که فرومیبارد از حد بیش

ریشه در من میدواند پرسشی پیگیر ، با تشویش :

ــ رنگ این شبهای وحشت را 

                              تواند شست آیا از دل یاران ؟

چشم ها و چشمه ها خشکند .

روشنی ها محو در تاریکی دلتنگ،

همچنانکه نام ها در ننگ !


هرچه پیرامون ما غرق تباهی شد .

آه باران ، ای امید جان بیداران !

بر پلیدی ها ــ که ما عمریست در گرداب آن غرقیم ــ

                                          آیا چیره خواهی شد ؟

    

                                                                                                      مشیری عزیز


پی نوشت :

      وبلاگ دوست بسیار عزیزم " جنون " بنام " چشمهای بی فروغ "  رو پاک کردند . یه دفترچه خاطرات شش ساله رو که در حکم اسلامی،  مایملک اون محسوب میشد ، براحتی و بدون حتی محکمه ای پاک میکنند ، تنها به جرم یک جمله در همدلی با مادران داغدار فرزند،  در سالی که گذشت . . . 

      و من موندم که آیا این حاکمان مال و نفوس این مردم نجیب ، گمان میکنند که با پاک کردن یک وبلاگ ، سرپوشی گذاشته اند بر فسادهای خود ؟!!!

     نه  .هریک از این شقایقها که اسماعیلشان به ناحق قربانی میشود ، سنگی ابابیلی خواهند شد که بر سر آنها خواهد بارید بزودی انشا الله . 

     که عالم ، خدایی دارد  عادل و حاکم . هرچند بسیار صبور بر فساد مفسدان . 


نوشته شده در شنبه ۱۳۸۹/۱۱/۲۳ساعت 10:15 توسط هارپوكرات| |


در آغاز هیچ نبود .

کلمه بود . 

و آن کلمه خدا بود .

   عظمت همواره در جستجوی چشمی است که او را ببیند . و خوبی ، همواره  در انتظار خردیستکه او را بشناسد.  و زیبایی ، همواره تشنه ی دلی که به او عشق بورزد .  و جبروت ، نیازمند اراده ای که در برابرش به دلخواه رام گردد . و غرور ، در آرزوی عصیان مغروری که بشکندش و سیرابش کند . . . 

   و خدا عظیم بود  و خوب  و زیبا و پرجبروت  و مغرور  . . . 

   اما کسی نداشت . . . 


   خدا آفریدگار بود . و چگونه میتوانست نیافریند ؟  و خدا مهربان بود ؛ و چگونه میتوانست مهر نورزد ؟  "بودن" ، میخواهد  !  و از عدم نمیتوان خواست .  و حیات انتظار میکشد ، و از عدم کسی نمیرسد . و داشتن ، نیازمند طلب است . و پنهان ، بیتاب کشف . . .  و تنها ، بی قرار انس .

    و خدا از بودن بیشتر بود . و از حیات زنده تر . و از غیب پنهانتر . و از تنهایی تنهاتر . و برای طلب ، بسیار داشت ...


پی نوشت :

متن فوق ، قطعه ای از اشراق علیست در کویرش . . . قطعه ای که هرگاه در برابرش می ایستم ، بی اختیار زانو میزنم . شرابیست که هرگاه از پیاله اش نوشیده ام ، یکسره قهقهه ی تکبیر زده ام بر آنچه میپنداشته ام از  " آنچیز دگر "  . . . 

فراموشم میشود .  فراموشم میشود آنچه از او می دانسته ام . و آنچه میدانم . و در سکر این پیمانه ، دیگر نه میدانم و نه میدانسته ام . . .  خود را رها میکنم در پرتگاه هبوط . تا در آغوشم بگیرد اویی که عاشق عصیان من شد . . . 

و تو نمیدانی عصیان چیست . . . 



نوشته شده در سه شنبه ۱۳۸۹/۱۱/۱۹ساعت 13:19 توسط هارپوكرات| |


     كوچه اي هست كه درآنجا، 

     پسراني كه بمن عاشق بودند ، 

     هنوز باهمان موهاي درهم وگردنهاي باريك و پاهاي لاغر،

     به تبسمهاي معصوم دختركي مي انديشند كه يكشب اورا باد باخود خواهد برد... 

                                                                                                   (فروغ _ تولدي ديگر)



نوشته شده در دوشنبه ۱۳۸۹/۱۱/۱۸ساعت 10:4 توسط هارپوكرات| |


آیا امیدوار بودن یک احمق بیشتر مقبول است ، یا نا امید بودن یک آگاه  ؟!

آیا خوشبختی ای که زاییده ی بیشعوری است ارزش بیشتری دارد یا بدبختی ای که ناشی از شعور است ؟!

آگاهی اگرچه به رنج ، ناکامی و بدبختی منجر شود ، طلیعه ی راه و طلیعه ی روشنایی و طلیعه ی نجات بشریت است . زیرا آگاهی است که میتواند انسان را به جایی برساند .  از جهلی که خوشبختی ، آرامش ، یقین و قاطعیت می آورد ، هیچ چیز ساخته نیست . . . 

                                                                                                              (دکتر شریعتی )


پی نوشت :

-  آزموده ام ؛  جز آنانکه  درد را میشناسند ، این معنی را درک نمیکنند . مابقی گمان میکنند که فهمیده اند . 

-  چقدر متنفرم از سعادتمندی هایی که بر پایه ی حماقت استوارست . حماقت تنها چیزیست که تابش نیاوردم و نمی آورم . 

-  بیاد دارم همراهی رو که معتقد بود برای رسیدن به خوشبختی ، میبایست مثل گاو زیست . بدون بردباری در تحمل چنین فاجعه ای ، رهایش کردم و گذاشتم تا با سعادت گاویش ، خوش بزید . من درد  انسانگونه زیستن رو ترجیح میدم به لذت گاو بودن !!!

-  آگاهی ، در حقیقت خود ، درد را میزاید و  ندیدم آگاهی را که در زندگی این سرای ، احساس خوشبختی کرده باشد . چه اینکه " آگاه " ، هم درد را میشناسد و هم درد را میزید . و سعادت را در زیست فردی نمیبیند چرا که آگاه ، میداند که انسان ، موجودیست ممتد که با سعادتی صوفیانه در عزلت ، ره به ملکوت نخواهد برد . سعادت چیزی نیست که بشود به تنهایی آنرا چشید . از آنست که حسین ، قطعه قطعه شدن را به سعادت نزدیک تر دید ، تا زندگی جاهلانه و به گمان مملو را ، در بین نا آگاهان که در بدبختی خود میلولند و به گمان در سعادتند . 

حسین کسی نیست که به تنهایی به لذت سعادت برسد . انسان کامل ، میداند که سعادت امریست یکپارچه.

-    بقول مولانا:             هرکه او با درد تر  ، بیدار تر                    هر که او رخ زرد تر ، آگاه تر



نوشته شده در شنبه ۱۳۸۹/۱۱/۱۶ساعت 18:18 توسط هارپوكرات| |

بسمک یا لطیف

دلار برای هالیوود ؟  یا هالیوود برای دلار ؟  و یا هردو برای . . . 

     شاید دوستان سریال غریب و فوق العاده ی   lost   رو دیده باشن . این سریال که برای مخاطبین خاص در سطح ذهنی و ایدئولوژیک خاصی ساخته شده بود ، بدلیل جذابیتهای رمزگرایانه و شخصیت پردازی عالی ، بسیار مورد توجه قرار گرفت . هرچند که نمودهایی از علم نوین در آن مطرح بود ، اما اغلب تماشاگرانش ، صرفا آنرا بمثابه ی سریالهای هیجان انگیز و مرموز نگاه میکردند . و من تقریبا حتی یک نفر رو هم در اطرافم نیافتم که تونسته باشه بگه این سریال چی بود و چه حرفی برای بیان داشت و آخرش چی شد ؟ !

     نه ! با این اطلاعات اندک ما از جریان وسیع و عمیق و بزرگ جهانی ، که چون رودی جاری شده و آرام و پنهانی ، همه ی جهان رو در زیر اقیانوس خود برده ، نمیتونیم چنین کنفرانسهایی رو از هالیوود تفسیر کنیم . میدونید که هالیوود در اصل ، اتاق کنفرانسی است برای ابراز عقاید جریانی وسیع بنام سکولاریسم یا در حقیقت فراماسونری جهانی . 

     البته هالیوود با نمایش این فیلم و نفوذ آن در دنیا ، به نتایج خود رسیده و میرسد . و آن چیزی نیست جز نمودار شدن جهان بینی آنها برای جهان ، و خو گرفتن آرام جوانان به اندیشه ها و عقاید آنها در حالتی شبیه به هیپنوتیزم  ( هیپنوتیزم رسانه ) . 

     امیدوارم تا بحال دوستانی که خواننده ی این وبلاگ هستند یه پیش آگاهی ذهنی از فراماسون ها کسب کرده باشند . مگرنه به این پست مراجعه کنند . 

     سریال لاست در حقیقت به تصویر کشیدن رمز شده از تمام ایدئولوژی فراماسون هاست که برای اولین بار با این وضوح ، جهانبینی و عقاید مربوط به خدا و هستی و انسان ، در یک سریال بنمایش گذاشته میشه . عقیده به خدایی که همون تکامله و انسانی که در طی تکامل در حرکت بین جهانهای موازی و یا عمود بر هم ، به خدایی و یا به درجه ی شیطان میرسه . و بیان این مطلب که شیطان تنها یک اعتراض به فرصت جاریست و تنها در یک بعد مفهوم پیدا میکنه و در بعد دیگه همون میتونه خدایی برای خود باشه . مرگها و زندگیهای پیچیده در هم که مفهوم مطلقی ندارند و درحقیقت حرکتی هستند بین دنیاهای موازی و عمود ؛  و زمان که بازی خداوندانه در حرکت جاری انسانها ، که در این سریال ، نوعی موش آزمایشگاهی یا بردگان تکامل ( یا همون خدا ) بحساب اومدن . 

     حرف رو در مقدمه ی این پست به درازا نمیکشم . ملول میشید . اما در این پست میخوام موضوعی رو برای تحقیق براتون مطرح کنم . همونطورکه تابحال میبایست فهمیده باشید ، جریان فراماسونری ، کشور ایالات متحده ی آمریکا رو بعنوان سرزمین مخصوص و اتاق فکر خود قرار داد و این ماجرا برمیگرده به کسانیکه در ایجاد و به استقلال رسوندن اون و طرح ریزی پایه ها و قوانین اساسی اون نقش داشتند . از اولین رئیس جمهور اون "جرج واشنگتن " که یکی از چهره های بزرگ و معروف فراماسون بود گرفته تا خداوندگاران  فعلی اون .

موسسه ی موعود ، فیلم مستندی رو ترجمه و پخش کرده بنام " اسرار دلار "

     دلار یکی از دردسترس ترین و فراگیرترین و پایه ای ترین چیزهایی بود که فراماسونری برای بیان مقاصد و اهداف پیچیده و بزرگ و مرموزش، از اون استفاده کرد . و خود بتنهایی کتابیست برای اونهایی که میتونن تفسیرش کنند . اما طبق آیین اونها ، همیشه همه ی اهداف میبایست بصورت نمادین و رمز شده مطرح بشه تا آرام آرام در سطح جامعه ای که پنهانی و متین ، وارد سیستم میشن تزریق بشه . و در نهایت روزی که  جهان برای اجرای "طرح نوین جهانی" آماده میشه ، همه درخواهند یافت که سالها ، بلکه قرنهاست که با این مکتب آشنایند و خوگرفته و مانوس با سمبل ها و اعتقاداتش هستند . 

     سخن رو به درازا نمیکشم . لینک زیر رو که قسمتی انتخابی از فیلم مذکوره ، براتون کم حجم  و آپ کردم تا سرنخی باشه برای تحقیقات بیشتر شما  فرهیختگان ، پیرامون جهانی که درش زندگی میکنیم و آگاه باشیم از زندگی در کشوری که ساختمان مجلس شورای اسلامیش ، یک هرم است  !!!

 بیدار باشید دوستان من . بیدار . . . 

------------------------

حجم : 8 مگابایت 

نوع فایل : 3gp

مدت زمان : 10 دقیقه   ( مدت زمان فیلم اصلی : 40 دقیقه )

لینک مستقیم دانلود  قسمت اول

لینک مستقیم دانلود  قسمت دوم


لینک فایل صوتی  ( برای دوستانی که قادر به دانلود فیلم نیستند  با حجم 4 مگابایت )

با آرزوی بینش بیشتر ، برای همگی .


نوشته شده در چهارشنبه ۱۳۸۹/۱۱/۱۳ساعت 20:46 توسط هارپوكرات| |

     موسیقی ، اونقدر بزرگ و ژرف و عظیم و مرموزه ، که معنی کردن اون در یک کلام که " موسیقی حرام است "  نهایت کوچک اندیشی و خرد نگریه . مگه میشه براحتی از برابر اینهمه عظمت و تاثیر گذشت ؟؟

     موسیقی هم بمانند هر علم بزرگ و ژرف دیگه ای اگه درست استفاده نشه ویرانگره . مگرنه به ذات خود ، همه دانش و هارمونی و زیباییست . 

     مطلب قابل تاملی رو در سایت   " معرفت نفس "   از قول عالم بزرگ روشنفکر جناب صمدی آملی ، شاگرد فرزانه ی علامه حسن زاده ی آملی خوندم که آوردنش رو اینجا ، بسیار لطیف دیدم :


     "  علم موسیقی از شعب ریاضیات است . اگر ما به حقیقت نغمه و موسیقی راه پیدا کنیم خواهیم دید که در میان شعب ریاضی هیچ علمی شیرین تر و زیباتر از علم موسیقی نمی باشد، منتهی چون تطوّر لفظ حاصل شد و لفظ موسیقی در زمان ما به بعضی از اوازهای کذایی اطلاق گشت، باعث شد که موسیقی از جایگاه رفیعش سقوط کرده و این علم از موضع اصلی اش رخت بربندد. 

     حق آن است که بگوییم علم موسیقی یکی از شعب ریاضیات بوده و امری است برهانی و هر چه برهانی است یقینی است و یقین نیز اسم شریف حق است و لذا بایداین علم را در محدوده مباحث اسماء الله مورد بیان قرار داد، برخلاف آنچه که میان عموم مردم مطرح شده است، البته در اینکه کدامیک از نغمه های آن به غنا منجر می شود که شرع انور محمدی(صلی الله علیه و آله) از /ان منع نموده است باید در محل خودش بحث شود و به طور کلی صاحبان همۀ علوم ملزم اند که همه شئون خود در ان علم را با شرع انور الهی هماهنگ کنند که دچار انحراف و خلاف نشوند. 

     در هزار و یک نکته آمده است که جناب آقا سید محمد حسن الهی طباطبایی، اخوی علامه طباطبایی(رحمهما الله) تصمیم گرفته بودند که در این رشته کتابی تدوین نمایند. از انجا که جناب آسید محمد حسن الهی همانند اخوی بزرگوارشان در باب احضار از قوّت بسیاری برخوردار بودند و در این رابطه خیلی قوی بودند لذا در وقتی، جناب فارابی را احضار نموده به محضرش عرضه داشت: "من می خواهم در علم موسیقی کتابی بنویسم شما چه می فرمایید؟" ان بزرگوار در جواب فرمود: " شما شروع بفرمایید من نیز کمک تان می کنم." جناب آسید محمد حسن الهی طباطبایی شروع به نوشتن این کتاب کردند و کتابی بسیار سنگین در این علم نوشتند . منتهی  بر اساس جوّ کذایی آن روز جرأت نکردند کتاب را ظهور دهند و در نهایت تصمیم به دفن آن گرفتند و ان را دفن کردند و سرنوشت این کتاب از دایرۀ کتاب تدوین خارج و به کتاب تکوین نظام هستی اتصال یافت.

 منبع: شرح رساله رابطه علم ودین،ص۱۶،حضرت استاد صمدی آملی   "


نوشته شده در یکشنبه ۱۳۸۹/۱۱/۱۰ساعت 22:48 توسط هارپوكرات| |


آیا او براستی با واژه ای میبخشد و بدون واژه ای نمیبخشد ؟

آیا این واژه هایند که  حیات میبخشند ؟

آیا به حقیقتِ واژه پی برده ایم ؟


شکر ، نه واژه ایست که تکرارش هستی ببخشد و نسیانش فقر  زاید . 

شکر ، حالتیست که در عبد ایجاد میشود . حالتی که پس از خشنودی پدید می آید . آنجا که عبد ، دیگر فقیر نیست که نیازمند باشد . هستی از آن اوست . چه اینکه آنچه از آن اوست ، او را به لذت رسانیده است . 

این وجد ، میتراود از ژرفای او و نعمت همه خود اوست . چه اینکه زندگی همه در اندرون آدمی معنا دارد . که خدا آن ثابتیست که تغیری در او نیست . . .  چه با واژه ای و چه با حالتی . . . 



گویا این دوستان هم نوشته اند از شکر :

 عجب صبری دارد خدا ٬ وقتی دلم تنگ می شود ٬ یادداشت های اتفاقیه ٬ بوی باران عطر خاک ٬ پرسه خیال ٬ مسیر سپید ٬ میثاق ٬ انتهای بیراهه ٬ حرف های نزدیک ٬ یادداشت های غار ٬ وب نوشت های یک دانشجو ٬ ٬پنجره ٬ منتظر پرواز ٬ جنوبی ترین نقطه ٬ من او ٬ طنز تلخ قهوه اسپرسو ٬ بی تو با تو بودن ٬ مینی تاک ٬ تبسم خدا ودوست جدید 


نوشته شده در شنبه ۱۳۸۹/۱۱/۰۹ساعت 22:29 توسط هارپوكرات| |


     ابتدا از دوستانی که شهامت ابراز عقیده و حیات تفکر ، اونها رو به گذاشتن پاسخی هرچند کوتاه در مغاکم کرد سپاسگزاری میکنم . 


     شاید پاسخ به این سوال ، در یک پست کوتاه ، خیلی دشوار باشه . اما برای اونهایی که حقیقتا تشنه ی دونستن رازها هستند ، سر نخ کافیه تا خودشون دریابند و در یابند . و من هم این وبلاگ رو برای همین انسانها مینویسم . همونهایی که کافیه سر نخ رو بهشون بدی . خودشون بال و پر فکر و اندیشه و روحیه ی تحقیق در ادق معانی رو دارند و نیاز نیست بزور اونها رو هول بدی  تا با یک بعد جدید از هستی آشنا بشن . 

     قضیه اصلا مربوط به این نمیشه که ما تجمل گراییم یا نیازها ما رو وامیدارند به گرفتن وام . من سوالم رو طوری مطرح کرده بودم که شما از یک طبقه بالاتر به قضیه نگاه کنید . سیستم زندگی نوین ، در اغلب جوامع توسعه یافته و در حال توسعه ، طوری برنامه ریزی شده که همه میبایست بطریقی آلوده به وام و بهره شوند . و این برنامه ریزی توسط دولتها و نظامهای اقتصادی -سیاسی برنامه ریزی میشه . 

اما چرا ؟

     پاسخ پیچیده ای داره . من سرنخ رو میگم و دوستانی که تمایل به دونستن بیشتر دارند به پی نوشت مراجعه کنند . 

     سطوح انرژی در جهان ما ، بگونه ای برنامه ریزی شده که دسته ای از مناسک و افکار ، این انرژی رو بسمت انرژی های تاریک سوق داده و دسته ای دیگر از مناسک و افکار و اوراد ، انرژی مثبتی رو. در سطح زمین میپراکنند . و این سطوح انرژی ، اونقدر در حیات جسمی و روحی انسانها نقش مهمی دارند که بسیاری از مناسک و اماکن و اوراد و اذکار که در ادیان مختلف بارگذاری شده اند ، همه در جهت یکسو کردن سطوح انرژی بسمت اهداف آن آیین میباشند . 

     و سطوحی از انرژی هستند که اگر خوب پایه گذاری شوند ، زمین زیبای ما ، براحتی بستر مناسبی میشود برای ورود شیاطین  به زمین . و اگر هنوز اونقدری آغشته به سیستم نشده باشید که این حرف براتون خنده دار بیاد ، باید بدونید که سیستم " ربا خواری " یکی از اصیل ترین و قوی ترین انرژی ها رو بسمت نیروهای تاریک شیطان و شیاطین گسیل میکنه . و بستر  بسیار مناسبی رو فراهم میکنه برای دخول شیاطین در جسمانیت زمین و آنچه در آن میزید . 

     سیستم های بسیار پیچیده و مرموزی ، برنامه ی زندگی تاریک ما را بارگذاری میکنند . بهوش باشید !


پ ن :

      این پست رو مدتها پیش گذاشته بودم . دوستانی که تمایل دارند ، مراجعه کنند . فقط آنها که اهل تفکر و بینشند . مابقی خود ، ناخود آگاه جزوی از سیستم شده اند . خواب خواب خواب  و خوابگرد تاریکی . .. 


     - یادم رفت بگم . حتما در این زمینه فیلم " ملک سلیمان " رو ببینید .  

    ـ   مثل همیشه بدون ویرایش آپ میشه . نقایصش رو به بزرگی خود ببخشایید . 

نوشته شده در پنجشنبه ۱۳۸۹/۱۱/۰۷ساعت 16:50 توسط هارپوكرات| |



میدونید گاهی در دل مسائل عادی و پیش پا افتاده ایکه زندگی ما رو در بر گرفته اند ، و به عادی ترین مسائل و بنوعی عرف  و یا حتی قانون زندگی ما تبدیل شده اند ، اسراری نهفته که فهمیدنش بسیار تکاندهنده است ؟


     بنظرتون ، چرا سیستم زندگی امروز ما ، بگونه ای طراحی شده که همگی ، میبایست از یکی از بانکها ، بنوعی وام دریافت کنیم ؟ 

     چرا  گرفتن وام ، اونقدر عادی شده که بصورت یک قانون اقتصادی پیش پاافتاده در زندگی روزمره ی ما در اومده ؟ بگونه ایکه این جمله رو همه میشنویم که :  اگه وام نگیری هیچوقت زندگیت تغییر نمیکنه و پیشرفت نمیکنی . 

    با وام بانکی ،  بنای زندگی و ازدواجمون رو میذاریم . ( این یه حق قانونیه که دولت مهربونمون بهمون میده ). با وام اشتغال پیدا میکنیم . با وام ، خونه میخریم و با وام تعمیرش میکنیم و با وام ، براش وسایل و تجهیزات میخریم . و حتی با وام قبر میخریم . منزل آخرت !!!


     براستی آیا تا بحال از خود سوال کرده اید که چرا  ؟

نوشته شده در یکشنبه ۱۳۸۹/۱۱/۰۳ساعت 15:45 توسط هارپوكرات| |


روزگاریست . . . 

شیطان فریاد میزند : 

                            آدم پیدا کنید ؛  سجده خواهم کرد  !



نوشته شده در جمعه ۱۳۸۹/۱۱/۰۱ساعت 14:59 توسط هارپوكرات| |


Design By : Night